تبلیغات
سهام برتر - داستانی جالب و واقعی
سهام برتر
بزرگترین محدودیت انسان، ساخته ذهن اوست
حاصل تجربه من در بورس ایران، درک نقاط ضعف و قوت آن است. شناخت این نقاط من را بر آن داشت که با صدای بلند و رسا از عموم مردم ایران دعوت نمایم که در بازار سرمایه کشور مشارکت نمایند و از پتانسیلهای بالای آن بهره جویند.
این مشارکت گامی بلند جهت بهینه سازی اقتصاد فردی و اجتماعی است که در تمام دنیا نیز متداول است. در هر مکانی که این مشارکت به صورت حداکثری و با قانونمندی صورت پذیرفته است حاصلی جز بالندگی اقتصاد نداشته.
اما در پس این دعوت نکاتی نهفته است که حتما مدعوین باید از آن مطلع باشند. بازار سرمایه کشور ما دچار فقدان آموزش است و همین نکته عامل مهمی برای جلوگیری از ورود اقشار مختلف اجتماع به آن است زیرا مردم هیچگاه دست بکاری نمی زنند که از آن اطلاعی ندارند و هرگاه به خلاف عرف چنین کردند پاداشی جز زیان نصیبشان نشده است.
لذا رسالت خود را بر آن دیدم که با نوشتن یک وبلاگ به زبان ساده و با ظاهری دوستانه گامی کوچک در جهت جلب مشارکت حداکثری جامعه در بازار سرمایه بردارم. امیدوارم که با یاری خداوند منان و استقبال شما دوستان عزیز این رسالت را به پایان رسانم. انشاالله

داستانی جالب و واقعی

سه شنبه 24 اسفند 1389

نویسنده: محمد حقیقت | طبقه بندی:مطالب آزاد، 

چند روز پیش مطلبی جالب در لابلای مطالب کتابهایم مطالعه کردم که حیف دونستم اون را برای دوستانی که این مطلب را نخوانده اند قرار ندهم.
این داستان تاثیر پرقدرت عامل روانی بر بازار را بیان میکند. این داستان از کتاب "نیو گتسبیز" نقل می شود:

داستان از این قرار است:

"قیمت دانه غلات ناگهان به شدت بالا رفت. علت آن وقوع خشکسالی در ایالت ایلی نویز بود. چشم انداز کمبود شدید دانه وجود داشت مگر اینکه خشکسالی به پایان می رسید... ناگهان چند قطره باران بر روی پنجره سر خورد. فردی بلند فریاد زد: نگاه کنید! باران!      آنگاه بیش از 500 جفت چشم به پنجره بزرگ خیره شد.... چکه های یکنواخت به بارندگی یکنواخت تبدیل شد. در مرکز شهر شیکاگو باران می بارید.
فروش. خرید. خرید. فروش  فریادهایی که از لبان معامله گران جاری می شد با غرش آسمان در بیرون همراه بود و قیمت دانه غلات آرام آرام رو به کاهش گذاشت و سپس با هیجانی فوق العاده شکسته شد.

ریزش باران در شیکاگو ادامه داشت. اما کسی در شیکاگو دانه غلات پرورش نمی داد! در قلب زمینهای کشاورزی دانه غلات، حدود 300 مایلی جنوب شیکاگو، آسمان آبی، آفتابی و به شدت خشک بود. اما اگر باران در زمینهای دانه غلات نمی بارید، بر سر معامله گران می بارید و دانه دانه شمرده می شد."


نظرات() 
می می
یکشنبه 29 اسفند 1389 03:21 ب.ظ
یوه یوه یوه خیلی جالب واقعن بید!!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← آخرین پستها

← نویسندگان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :